روایت‌های کوتاه‌تر زندگی

از خوندن سطر سطر اتفاقات ناگواری که براتون داره میفته، ناراحت نشدم! چون قبل از هر چیز این شما بودید که دل من رو شکستید و با غرورم بازی کردید . من قوی بودم و همه‌ی تلاشم رو کردم که این واقعه دردناک تاثیری روم نذاره . اما گذاشت . 

تاثیرش انقدر بد بود که از درون از هم پاشیدم. بدنم ضعیف شد و بالاخره بعد از یک سال تونستم سر پا بشم. تاثیرش انقدر بد بود که با خودم اشک میریختم و تا مدت‌ها از همه بدم میومد. از دانشکده‌ی دوران کارشناسی‌م بیرون زدم فقط برای ندیدن شما. تاثیر رفتارتون انقدر بد بود برای منی که اونموقع تازه ۲۰ ساله شده بودم ، که هنوز بعد از گذشتن چند سال به خودم اجازه نمیدم به آدم‌ها نزدیک بشم. این شما بودید که با رفتار زشت و وقیحانه و جانب‌دارانه‌تون باعث شدید من بی‌نهایت محتاط بشم . 

بابت اتفاقات بدی که داره براتون میفته ، مطلقا خوشحال نیستم. ناراحت هم نمیشم. امروز شما نتیجه‌ی عمل طبیعی سه چهار سال پیش شما بود. نتیجه‌ی خرد کردن غرور من و شکستن دل من. 

طی این سالها هیچ‌وقت سعی نکردم ازتون انتقام بگیرم ! چون معتقدم کینه صاحبش رو زشت میکنه . کاش زودتر دوران سختتون تموم بشه . ولی متاسفانه روزگاری که روی خرابه‌های جان و غرور دیگری بنا بشه به هیچ‌جا نمیرسه . 


منبع این نوشته : منبع
انقدر ,تاثیرش انقدر